آیا مامون عباسی شیعه بوده است ؟

برخی از مورخان شیعی مثل شیخ صدوق و دیگران ذكر كرده اند :

اظهار محبت مأمون به امام هشتم(ع) و علویان، ناشی از شیعه گری اوست.

لذا گفته می شود كه مأمون به خط فكری امام رضا(ع) ایمان داشت

و نسبت به علویان و اولاد علی و فاطمه علاقه مند بود و در راستای اثبات

 این علاقه مندی چندین مرتبه فدك را به اولاد فاطمه برگرداند و كوشید

بدگویی و دشنام بر معاویه و یزید بن معاویه سنت معمول در جامعه اسلامی گردد

 و بنا به روایت علل الشرایع صدوق آشكارا نوشت كه:

 «هر كس معاویه را به خوبی یاد كند ذمه اش مشغول است و از او راضی نیستم و

 برترین آفریده خدا پس از رسول اكرم(ص) علی بن ابیطالب است.»

علمای اسلامی تقریباً اتفاق نظر دارند كه مأمون تمایلات شیعی داشته است،

ولی این تمایلات حاصل چه عواملی می باشد، دیدگاه های متعددی ذكر شده است.

 یكی از دلایل شیعه گری مأمون را نحوه تربیت او ذكر می نمایند.

در تاریخ ذكر شده است كه :

مادر مأمون ایرانی بود و اصولاً ایرانیان محب اهل بیت بوده اند

 و مادر مأمون برای اینكه فرزند ش از هر جهت صاحب فضل و كمالات باشد،

یك مرد شیعی مذهب را معلم او نمود تا او را تربیت و تأدیب كند

همچنین مادر مأمون و معلم شیعی او، مأمون را از اوایل جوانی در اطراف خراسان

استقرار دادند، در حالی كه بیشتر مردم خراسان گرایشهای شیعی داشتند.

روایت دیگری از شیعه گری مأمون در عیون اخبار الرضا ذكر شده است

كه از زبان خود مأمون است.

می گویند روزی مأمون رو به یاران و اطرافیان خود كرد و گفت:

آیا می دانید چه كسی تشیع را به من آموخت؟

گفتند: نه! گفت هارون الرشید آن را به من آموخت.

 گفتند چگونه؟

 گفت: روزی موسی بن جعفر(ع) از مدینه بر رشید وارد شد، فروتنی رشید را در

 برابر او دیدم و دیدم كه چگونه او را بزرگ می داشت.

 هنگامی كه با پدر تنها شدیم پرسیدم:

ای امیرمؤمنان این مرد كیست كه او را چنین بزرگ داشتی و تجلیل كردی

و در مجلس خود به سوی او از جای برخاستی و او را به پیشواز رفتی

و در بالای مجلس خود نشاندی و فروتر از او نشستی و به ما فرمان دادی كه

ركاب او را بگیریم؟

 رشید گفت: او امام مردم است و حجت خدا بر آفریدگان او،

 و خلیفه او نزد پرستندگان اوست.

گفتم: ای امیر مؤمنان آیا تو همه این صفات را نداری؟

گفت: من به ظاهر و با توسل به زور و غلبه، امام مردم هستم.

 امام موسی بن جعفر امام بر حق است.

به خدا سوگند ای فرزند! او به مقام رسول ا...(ص) از من و از همه آفریدگان استحقاق

 بیشتر دارد.

گفتم :پس چرا خلافت را به او واگذار نمی کنی ؟

گفت :الملک عقیم

به خدا سوگند اگر تو با من در سر این مقام نزاع كنی،

همانا چیزی را از تو می گیرم كه چشمانت در آن است.

 (كنایه از بریدن سر می باشد) چرا كه سیاست پدر و مادر نمی شناسد.